همین که اول پاییز رفته ای، یعنی
هجوم غربت من را کشانده ای تا دشت
به جان هر دوی ما را قسم مخور عشقم
به جان هر دوی ما
باز برنخواهی گشت
بارون نیاد، پاییز نخواد
بغض منو کی می تونه خالی کنه؟
بی زخم و زهر، به کل شهر
حال منو کی می تونه حالی کنه؟
هم گریمی، هم خندمی
چشای تو مرز بین مرگ و بودنه
می فهممت، قد غمت
فهمیدن تو مثل گلوله خوردنه
نه جونمو بگیر، نه پای من بمیر
منو همیشه زندگی زده
صدا اگه صداست
خدا همون خداست
چرا همیشه حال ما بده؟
تو فرصت کمت، نفس کشیدمت
که زندگیمو زیر و رو کنم
به خاطر خودم، شبیه تو شدم
که آرزوتو آرزو کنم
ماها رو بغضمون یه شب می کشه
ببین دل من و تو به چی خوشه
به چی خوشه
ته سکوت ما به چی می رسه؟
صدای ما به گوش کی می رسه؟
به چی می رسه؟
نه جونمو بگیر
نه پای من بمیر
منو همیشه زندگی زده
صدا اگه صداست
خدا همون خداست
چرا همیشه حال ما بده؟
تو فرصت کمت
نفس کشیدمت
که زندگیمو زیر و رو کنم
به خاطر خودم
شبیه تو شدم
که آرزوتو آرزو کنم
نظرات کاربران
تجربه شما میتواند به شنوندگان دیگر کمک کند.